|
زیارلو هر چی بخوای هست
| ||||||
|
دانلود
گریگور مندل یه کشیش اتریشی بود. اون تحصیل توی دانشگاه در رشته ریاضی رو نیمه کاره ول کرده بود و توی کلیسا به ارشاد و راهنمایی مردم مشغول بود . توی حیاط خونشون مندل برطبق چیزایی که از پدر کشاورزش یاد گرفته بود یه باغچه کوچیک درست کرده بود و توش نخود فرنگی میکاشت . یه روز که مندل کتاب مقدس دستش بود و داشت موعظه فردا صبحش رو آماده میکرد یه دفعه چشمش افتاد به بوته های نخود که گل داده بودن ، روی گلها خم شد و با دقت گلها رو نگاه میکرد . مرد کشاورزی که از کنار حیاط اون رد میشد با دیدن مندل با خودش فکر کرد حتما پدر مندل داره به ظرافت گلها و قدرت خالق اونها فکر میکنه . نه ! البته که مندل قدرت خالق رو می شناخت ولی داشت به یه چیز دیگه فکر میکرد . مندل متوجه شد سال پیش گلهای بوته ها همه بنفش بودن و بوته های امسال هم حاصل کاشتن دونه های همون بوته ها ست ولی امسال همه بوته ها گلهاشون بنفش نیست بعضی بوته ها گلهاشون سفیده . مندل فکر کرد بله خداوند خالق قدرتمند هستیه و برای این اتفاق هم حتما دلیل و ظرافتی هست و من باید دلیلش رو بفهمم . از اون روز مندل شروع کرد به آزمایشهای مختلف اون بوته هایی که رنگهای متفاوت داشتن رو با هم آمیزش می داد و بعد دونه هاشون رو میکاشت و وقتی که بوته ها دراومدن خود این بوته ها رو با هم آمیزش میداد و این کار رو بارها و بارها تکرار میکرد . اون تعداد بوته های با گل بنفش و سفید این آزمایش ها رومی شمرد . مندل ریاضی بلد بود به خاطر همین فهمید تعداد گلهای بنفش و سفیدی که داره بدست میاره اتفاقی نیست . فهمید حتما عاملی در ایجاد این رنگها توی نسلهای مختلف نقش داره بعدها اسم این عامل ژن گذاشته شد و همینطور فهمید که این عامل خودش شامل دو جزه ، الان دیگه همه میدونن که مثلا برای رنگ چشم دو جفت ژن داریم یکی از مادر اومده یکی از پدر .
سال 1866 وقتی مندل نظریه اش رو اعلام کرد کسی به حرفش توجه نکرد . شاید خیلیها حرفاشو تخیلات ِ دینی دونستن یا شاید باور نمیکردن که چیزی به این مهمی رو بشه با آزمایش روی چندتا نخود اثبات کرد. همه منتظر یه چیز محیرالعقول بودن اما قوانین جهان روی سادگی بنا شده فقط باید ارتباط مسائل رو با هم پیدا کرد. مندل سال 1884 مرد اما خودش گفته بود که ، دوره من خواهد رسید . مندل درست گفته بود ، حدود چهل سال بعد از انتشار مقاله اش اوایل قرت بیستم چندتا دانشمند کارهای مندل رو بازبینی کردن و نشون دادن که نظریه اون درست بوده . مندل پدر علم ژنتیک نام گرفت و همونطور که خودش گفته بود ، دوره اون رسید . ترجمه از احمد شاملو
به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن میکنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر بردهی عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی … اگر روزمرّگی را تغییر ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی. تو به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند، و ضربان قلبت را تندتر میکنند،دوری کنی . .. .، تو به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیات ورای مصلحتاندیشی بروی . . . -امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری! شادی را فراموش نکن |
| |||||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||||||