X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

ماجرای مسافرکشی غلامحسین کرباسچی

طاهر آذری دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1389 @ 15:42 چاپ
به گزارش آخرین نیوز وبلاگ عصر خامنه ای نقل کرده است کرباسچی اخیرا در حاشیه مصاحبه خود به ذکر خاطره ای از زمان آزادی از زندان پرداخته است .

کرباسچی می گوید : "... همان روزهای اولی که دوران محکومیتم تمام شد و برگشتم کنار خانواده ، مادرم هم خانه ما بود. صبح که برای نماز بلند شدم تا برم وضو بگیرم دیدم مادرم با چادر نمازش توی هال روی سجاده اش دارد نماز می خواند، وضو گرفتم و آمدم که سجاده ام را باز کنم مادرم گفت: غلامحسین، برگشتم، سلام کردم و گفتم بله حاج خانم، گفت: غلامحسین، من دیشب رو کلا نخوابیدم یعنی همش به فکر تو بودم و نتونستم بخوابم، گفتم: چرا مادر جان؟ می بینی که سالم برگشتم خونه، گفت: آره، خدا را شکر، اما همش به فکر این بودم که چه طور حالا که از زندان آزاد شدی می خواهی خرج خونه رو بدی؟
گفتم مادر نگران نباش خدا بزرگ است.
حاج خانم که با دست های پیر و چروک خورده اش دانه های تسبیح فیروزه ای مشهدالرضا را یکی یکی جابه جا می کرد، گفت: مادرجان درست می گی اما زندگی خرج داره راستی ببینم، غلامحسین تصدیق داری؟
گفتم بله مادر جان، گفت: خوبه، من هم یه مقدار پس انداز دارم، طلاهایم را هم می فروشم یک مقدار هم از دوستات قرض کن یک ماشین بخر برو مسافرکشی خدا هم کمکت می کنه ..."

دیدگاه های این نوشته : 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد